خرید بک لینک

درباره سایت

ایستگاه

امکانات وب

۲۸ رویایی که خواب ماندهمثلِ تئاتری که بازیگرانش روی صحنه نمی آیندو موسیقیِ متن، برای خودش پخش می شودمثلِ وقتی که شیرین ترین لحظه ی عمرمانروی نگاتیودر تاریک-خانهسفید، از آب در می آیدمثلِ چند روزِ پیش که ساعت ها زیر باران دویدمبه این خیال که "آخرش به تو می رسم"و با هم عکس می گیریم، به تماشای تئاتر می رویم و هزار بار، درست از آب در می آییمرویایی که خواب ماندهخیلی وقت است خوابیدهبیست و هشت سالِ بحرانیبیست و هشت دعوایِ زمستانیبیست و هشتی به شدت طولانیرویایی که خواب ماندهخواب نیستدر کُما مانده انگاردر بیست و هشتی به شدت طولانی + نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۲ساعت 8:31 توسط محمدرضا راد |

برچسب: نویسنده: امیر نصیری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 1:48

؟ چرا به اندازه ی دیروز حالم خوب نیست؟ دیروز اتفاق خاصی نیافتاد، نه از کسی هدیه ای گرفتم و نه روز تولدم بود، خبر خوبی هم که نشنیدم.....هووممم....عجیبه! امروز اتفاقن هوا به اندازه ی دیروز بد نیست، غذا و میوه هم که خورده ام...اتفاقِ بدی هم نیافتاده... خیلی عجیبه!گاهی با خودم فکر می کنم شاید اصلن دیروز و امروز و اتفاقاتش خیلی بر حس و حال من تاثیر ندارند، و این خودم هستم که تصمیم می گیرم حالم چطور باشد...اگر هر روز صبح که درِ اتاقم را باز می کنم لبخند بزنم و به روزِ پیش رو با هیجان و اشتیاق سلام کنم، و اگر آهنگ های موتیوشنال (Motivational) بشنوم و به همه "صبح بخیر" بگویم، آن روز حالم خوب خواهد بود. و بر عکس اگر به واق واقِ سگ همسایه و سرعت پایین اینترنت و چرندِ دوستی که خیلی هم بهش احترام دارم فکر کنم، دلم میگیره. به عبارتِ دیگه احتمال اینکه برای کسی گُل ببرم و در پاسخ سیلی بخورم خیلی پایینه و احتمالِ اینکه با اخم وارد اتاق کنفرانس بشوم و دیگران به من سلام کنند، هم. بعدش یکهو به ذهنم این خطور میکنه که من در بعضی از روزهای مهم زندگیم که در آنها یک عالمه اتفاقِ خوب افتاده، اندوهگین بودم. چهره ی غمگینی نداشتم ها! اتفاقن میزدم و میرقصیدم! ولی در درون با خودم خیلی بگو-بخند نداشتم. یعنی یا خالی بو

برچسب: نویسنده: امیر نصیری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 1:48

صفحه بندی